چوریک

Friday, December 24, 2004

خـــــدایی چون این



و خـــدا آدم رابیافرید ...و فرمود روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند ، زیر او موجودی فانی ونفسانی است پس 120 سال به او فرصت میدهم تا خود را اصلاح کند .عهد عتیق

بعد ها آدمیان خدای خود را به شکل خود آفریدند و در مذاهب خود ساخته به دامش کشیدندروح خودرا که با میخ پرچ های قوانین مدنی و ارزش های اخلاقی و فرهنگی ،و شرایط روحی دماغی ، آنان حقیر شده بود در وی دمیدند ... و به نظاره نشستند ، چون « پت و مت » رضایت لبریزشان ساخت و خود را صالحان و مصلحانی انگاشتند ، انگیخته ! و زمین چون این شد که هست .

Wednesday, November 17, 2004

تناسبي ا ز رها شدگي

بي چارچوبي ، بي تاثير از كليشه ها زيستن ، گمشده اي بود ،جذاب . ذهن همه ي آدم ها در" فريم " ي گير افتاده . گروهي از آنان حتي اختياري جهت حركت هاي آزادانه داخل "فريم " براي خود قايل نيستند ، جزم انديشان و دگماتيست ها . و گروهي ديگر كه به تناسب اختياري كه مي پذيرند با يكديگر متفاوت مي شوند. قبلا فكر مي كردم گروهي توان گسستن از چارچوب ها را مي يابند براي ديدن اين رهاشدن به كارهاي عارفانه و عالمانه سرك كشيدم ، اما حصار ها آنجا هم بود . آنان هم بسته ، به نظرات معنوي و علمي شان بودند در فرصت هايي كساني يافت مي شوند كه حركت جديدي به مجموعه حركت هاي پيشين بيافزايند و بس . پس همه ما جزم انديشاني بيش نيستيم كه فقط از نظر كمي با يكديگر متفاوتيم ، كه آ‌ن هم به نظر " بـور " ( معمار اصلي نظريه كوانتم ) تا اندازه گيري نشود وجود ندارد .

Tuesday, November 16, 2004

بازيــــــها

نوعي بازي است .مسخره ست گاه بين گريستن و خنديدن مردد مي مانم . همه چيز طرحواره اي از بازي هاي شناخته شده اي است و شگفتا كه با دانستن آن چنين جدي بازي مي كنيم .روش هاي درست بازي كردن را از دو گروه بازيگر مي توان آموخت و بازيگر هاي ماهر و بازيگر هاي ناشي .اگر به بازي بودن واقعه ها به تازگي واقف شدي ،از بخشي مهارت هاي بازيگر هاي ماهر بيشتر خواهي آموخت . بعد بازيگر هاي ناشي آموزگار هاي خوبي خواهند شد و در مرحله بعد آن بخش از آموزه هاي بازيگران ماهر را كه به علت كم تجربگي قادر به ديدنش نبودي از يمنابع غني آموزشي اند .طي درجه مناسبي از اين مراحل آ‌موزش قادري از هر آنچه واقع مي شود بياموزي

Saturday, October 23, 2004

اقتضا

شاید خداوند هم تاس میریزد ، اما به قراری معلوم .و نمی دانم به چه قانونی چنین می کند .

Wednesday, October 13, 2004

متاثر ها



رفتـــار رفتـــــــار می آفریند

Saturday, October 02, 2004

لعنت به چراغ سبز

تو باعث شده ای

تو باعث شده ای که آدمی از آدمی بهـــراسد
تراشنده ی آن گنده بتی تو
که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند

* * *

تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای
و من ترا دوست داشته ام
با بازوهایم و در سرودهایم

* * *

تو مهیب ترین دشمنی مرا
و تو را من ستوده ام
رنج برده ام ای دریغ
و تو را
ستوده ام


شاملو

بی نسبت ها



آهــــــــــای صدای فراموشی را می شنوی ؟ از محرومیت می یاد

Saturday, September 25, 2004

يا دليـــــــــل المتحــــيرين

هيـــچ اجحافي اين همــه ســـرگرداني نيـــافريده ، جايي كه پاي قلب در ميــان است ، به كلام بيشـــترين و در عمل ناچيزترين سهـــم را دارا باشي

ليداي عزيز با ارزوي سهـــم يابي هر روزت تولدي باد